تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم دوباره می سازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم اگرچه با استخوان خویش مسجد سلیمان شهر ما خانه ما
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
مسجدسلیمان روح من

سلام به تمامی همشهریان عزیزم. امروز قصد دارم کار جدیدی که گفتم را درون وبلاک بگذارم

خودم می دونم که ممکنه این کار اشکالاتی هم داشته باشه. آخه کار اوله.

من این کار را که تا به جایی ندیدم برای اشاعه فرهنگ بختیاری انجام دادم .

امیدوارم خوشتون بیاد .

تذکر : بعضی از کلمات ممکن است در مناطق مختلف از سرزمین بختیاری گویش متفاوتی

داشته باشد.اما چون این وبلاگ در مورد مسجدسلیمان است سعی بر این شد

تا کلمات با گویش مسجد سلیمانی باشد.که البته چندان تفاوتی ندارد.

نحوه حل این جدول به این صورت است که همه جوابها به جز

دو سه تای آن باید به زبان شیرین بختیاری در جدول گذاشته شود .

جوابهایی که باید فارسی باشد در جلوی توضیحش کلمه (فارسی ) درج شده است.

 

www.shahrekhofteh.blogfa.com

افقی :

۱- شهری که همه ما به آن عشق می ورزیم.

۲- انداخت - ...  به کل دست همیلا مو نشستم!

۳- اگر فرار کرد ! - ما به آن شو می گوییم. (فارسی)

۴- شور - تهدید کرد.

۵- شکم - آیا برآورده شد؟

۶- تکه پارچه - تکرار حرفی.

۷- مریضی گوسفندی - بگذار - دو حرف آخر معادل کلمه مارمولک در زبان بختیاری.

۸- صبحدم.

۹- نامی مردانه البته به زبان شیرین بختیاری - تخم شپش.

۱۰- فریاد امداد خواهی - چهار تای آن نام محله ای در مسجدسلیمان است .(فارسی).

عمودی:

۱- کوهی در مسجدسلیمان .

۲- در عزاداری می خوانند - سومین نت موسیقی ( فارسی ).

۳- از وسایل کشاورزی - بحث و نزاع چواسه .

۴- خواهر - پسر جوان بسیار شجاع و نترس .

۵- بند ، نخ ضخیم - اگر.

۶- دیوانه - هستش ، موجوداست .

۷- یک لحظه .

۸- مشک ته کنده - نام طایفه ای در مسجدسلیمان .

۹- آبگیر بزرگ ، دریا - تلاش (فارسی ).

۱۰- نام روستایی بختیاری نشین در شوشتر و در دهستان عقیلی - کاه.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط همشهری در یکشنبه یکم آذر 1388 و ساعت 0:11 | 
مسجدسلیمان روح من

با عرض سلام خدمت تمامی همشهریان عزیز.

این چند وقت که مطلب جدیدی تو وبلاگ قرار ندادم مشغول تهیه مطالب جدید و بسیار جالبی بودم که البته

خیلی وقتم را گرفت و یک کمی هم اذیت شدم . البته بعد از اینکه کارم به سرانجام رسید تمام خستگیم

از یادم رفت . به زودی این مطالب را درون وبلاگ می گذارم . به امید روزی که شهرمان با کمک خودمان به

آنچه لیاقتش را دارد برسد . و همگی ما شاهد سرافرازی قوم جلیل بختیاری باشیم .

 

 

|+| نوشته شده توسط همشهری در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 2:22 | 

عيدد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

 

صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت

|+| نوشته شده توسط همشهری در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 0:59 | 
مسجدسلیمان - علت ویران شدن شهرمان را بدانیم

 

فُزتُ و رَب الكَعبه

ایام شهادت و سوگواری مولای متقیان

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را

به تمامی شیعیان مخصوصا مسجدسلیمانیهای

عزیز تسلیت عرض می نمایم.

 

 

سبحانک یا لااله الا انت

 

الغوث الغوث خلصنا

 

من النار یارب

 

|+| نوشته شده توسط همشهری در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 4:8 | 
مسجدسليمان (جواب دادن به نظر ها)

با سلام

امروز قصد دارم به نظرهاي رسيده پاسخ بدم .

براي همين مجبورم كه براي اينكه بقيه بازديد كننده ها

هم در جريان قرار بگيرند عينا نظر ها را درون وبلاگ بگذارم .


نظر اول

نویسنده: يك شهروند مسجدسليماني
یکشنبه 15 شهریور1388 ساعت: 0:36
سلام عليكم.
با آنكه وبلاگتان را با زيبايي هر چه تمامتر شروع نموده ايد . اما در اين مطلب من فكر مي كنم كه به همه مسجد سليمانيها توهين شده است . جمله خلايق هر چه لايق يك جمله توهيني است . كه شايسته است با برداشتن اين جمله از مطلب فوق و يك عذرخواهي از تمام مسجدسليمانيها اين كار اشتباهتان را جبران نمائيد.
نظر دوم
 

نویسنده: لیدا
یکشنبه 15 شهریور1388 ساعت: 3:10
باور کن خیلی ازاین خلایق کاری از دستشان بر نمی اید پس نمی توان گفت انها لیاقت ندارند خود شما برای این شهر چه کردی
 
دوم : از تمام كساني كه از مسجدسليمان اين وبلاگ را
 
مشاهده مي كنند خواهش مي كنم جهت پيدا كردن
 
 راه درستي براي زنده نمودن شهرمان اين وبلاگ را به
 
دوستان و آشنايان و ديگر همشهريان عزيز معرفي نمايند.
 
 
جوابيه
 
 
در ابتدا از دوست عزيزي كه فرموده بودند
 
جمله خلايق هر لايق يك جمله توهين آميز است
 
عذرخواهي ميكنم . ايشان مي توانند اين جمله
 
را اينگونه بخوانند :
 
 
انسان به آن چيزي كه لياقتش را دارد
 
ميرسد نه به آنچه آرزويش را دارد.
 
و اما در مورد اينكه آيا ما كاري از دستمان بر مي آيديا نه
 
صد البته كه تمام اين عقب ماندگيها تقصير خود ماست.
 
دوست عزيزي كه فرموده بودي كاري از دستمان
 
بر نمي آيد آيا شده تا به حال نسبت به وضعيت
 
نا بسامان بهداشت محله تان
 
به شهرداري شكايت نمايي؟
 
آيا من تا به حال نسبت به نبودن امكانات در مدرسه
 
كودكم به آموزش و پرورش اعتراضي نموده ام ؟
 
يا اينكه اصلا من از وضعيت مدرسه فرزندم خبر دارم ؟
 
آيا شهروندان گرامي نسبت به وضعيت واقعا نابسامان
 
خيابانهاي شهرمان اصلا نظري دارند ؟
 
نمي دانم تا به حال از مسير باشگاه مركزي به سمت
 
چهاربيشه رفته ايد يا خير ؟
 
آيا تا به حال از فلكه نمره يك به سمت هنرستان و
 
بي بيان رفته ايد ؟ و ...
 
ان شاالله در روزهاي آينده عكسهايي از اين گونه
 
مناظر در وبلاگم ببخشيد وبلاگمان قرار ميدهم .
 
من شما و ديگر همشهريان عزيز مسجدسليماني
 
بارها و بارها به اين كاستي ها نگاه كرده ايم
 
ولي آنها را نديده ايم .
 
شايد بگوئيد چقدر بگوئيم كو گوش شنوا . مگر خودشان
 
نمي دانند يا نمي بينند.
 
در اين صورت اين بزرگترين اشتباه ماست.
 
اين را بدانيم تا وقتي به اين كاستي ها اعتراض نكنيم
 
يعني به وضع موجود راضي هستيم .
 
و مسئولين هم كه تمام هدفشان جلب رضايت مردم است .
 
اين بحث را در روزهاي آينده ادامه مي دهيم.
 
از تمام همشهريان عزيز مسجدسليماني
 
خواهشمندم در اين بحثها شركت نمايند و
 
نظر خودشان را مطرح كنند اگر آينده شهرشان
 
برايشان مهم است .
 
با تشكر. يا حق .
 
 
|+| نوشته شده توسط همشهری در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 2:51 | 
مسجدسلیمان (ماجرای نوروز 88)

بعد از صرف ناهار به خانه برگشتیم و من

به خاطر وضعیت نا به سامان شهر از اجرایی

نمودن مابقی برنامه ها منصرف شدم .

بعد یکی دو روز مهمانها رفتند .

بعد از چندی من با پرس و جو از این طرف و آن طرف

فهمیدم که هفته ای دو روز جلسه ای در سازمان

میراث فرهنگی مسجدسلیمان برگزار میگردد

و مسئول میراث فرهنگی لالی نیز در این جلسه

حضور دارد (البته اگر حالش را داشته باشد )و جالب

است بدانید دستورات لازم برای سازمان میراث فرهنگی

مسجدسلیمان توسط ایشان صادر میگردد . و ایشان

(مسئول میراث فرهنگی لالی ) ترجیح دادند که

امسال بودجه ای برای گردشگری در مسجدسلیمان

تعلق نگیرد .

جلل الخالق از زمین به آسمان می بارد .

نمی دانم چرا وقتی اسم لالی می آید به یاد

آقای .............. می افتم.

دوست عزیزی که در قسمت نظرها مطالب مرا

توهین آمیز دانسته ای اگر با این مطلب جوابت را گرفتی

که چه بهتر و گرنه یکی دو روز صبر کن توضیح مفصلی

خواهم داد ان شاالله .

 

|+| نوشته شده توسط همشهری در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 1:0 | 
مسجدسلیمان (لطفا این قسمت را به طور کامل بخوانید)

نوروز امسال (۱۳۸۸) یکی از دوستان شهرستانی به

همراه

خانواده اش به مسجدسلیمان آمدند و مهمان ما شدند .

من هم برای اینکه مهمان نوازی مسجدسلیمانی ها را

به رخ دنیا بکشم . برنامه های زیادی چیدم.و یکی از این

برنامه بازدید مکانهای تاریخی شهر بود .

سر مسجد و بردنشانده

برای همین در اولین فرصت آنها را برای دیدن

صفه سرمسجد دعوت کردم که با خوشحالی پذیرفتند

البته من هم چون سال قبل به آنجا رفته بودم

و از دیدن امکانات آنجا کلی ذوق کرده بودم

خیالم راحت بود که امسال حتما بهتر شده است.

ناهار هم آماده کردیم تا این بازدید حالت پیک نیک

هم پیدا کند .

القصه به طرف سرمسجد حرکت کردیم و از

جاده ای که خودتان وضعش را بهتر می دانید

(مایه شرمندگی) به سرمسجد رسیدیم.

در همان ابتدا بادیدن محوطه شکه شدم.

انگار سالها بود که کسی آنجا نیامده . دکه ای

که سال قبل محل توزیع بروشور بود به یک تکه

آهن زنگ زده تبدیل شده بود و ...

به محض پیاده شدن از ماشینها با استقبال گرم

سگهای ولگرد (شاید هم سگهای نگهبان )

روبرو شدیم و من کلی شجاعت و شرمندگی از خودم

نشان دادم تا توانستم آنها را دور کنم .

وقتی وارد محوطه شدیم مدتی طول کشید

تا چند دختر خانم (که انگار از آمدن ما

تعجب کرده بودند ) به استقبال ما آمدند.

(البته جای شکرش باقی است که آنها

آنجا بودند .)

به اتفاق یکی از آنها برای بازدید محل رفتیم .

البته اطلاعات من از آن خانم خیلی بیشتر بود .!!!

در آخر کار من فرصتی پیدا کردم تا دور از چشم

مهمان هایمان از وضعیت نا به سامان آنجا از آن

خانم توضیح بخواهم . و فهمیدم که هیچ بودجه ای

برای آنجا در نظر گرفته نشده و آن خانها هم به

صورت داوطلب آنجا حضور پیدا کرده بودند.

بنازم به این غیرت

وقتی به نزد مهمانها برگشتم دیدم پسر آنها

دارد راجع به قلعه ای که در شهرشان وجود دارد

صحبت می کند . او می گفت بااینکه این قلعه

قدمت چندانی ندارد ولی کلی امکانات تفریحی

و حتی هتل برای بازدید کننده ها در نظر گرفته اند

و پوزخند مکدر کننده ای هم گوشه لبش بود .

او همین طور صحبت می کرد و من یاد جمله

دبیر دبیرستانمان وقتی از امتحانش نمره بدی

گرفته بودم به من گفت افتادم

آنروز آن دبیر عزیز به بنده فرمود

خلایق هر چه لایق

خلاصه با زرنگی هر چه تمامتر توانستم بحث 

را عوض کنم و همه را سوار ماشین نمودم تا ناهار را

زیر درخت کُناري صرف كنيم .

آنروز معناي جذب گردشگر را به خوبي احساس نمودم.

اين مبحث ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط همشهری در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 1:3 | 
مسجدسلیمان وعلت ویرانی روزافزون آن

از این پس مطالبمان رادر مورد ویرانی روبه افزایش

 شهر

 

و مقایسه شهرمان با شهرهای دیگر استان و کشور

   

پی میگیریم از همه همشهریان عزیز خواهشمندیم در

 

این زمینه همکاری نمایند . تا شاید بتوانیم شهرمان

 

را از غرق شدن نجات دهیم .

|+| نوشته شده توسط همشهری در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 15:43 | 

یکی از دوستان لطف کردند و یک نظر خصوصی فرستاند .

یک قسمت از مطلبشان این بود که چرا این قدر در وبلاگتان

شعر می گذارید .

ضمن تشکر از ایشان خدمت این عزیز عرض می کنم :

گر صبر کنی زغوره حلوا سازم.

در ضمن از این دوست عزیز خواهش می کنم رابطه اش را با

 این وبلاگ قطع ننماید.

|+| نوشته شده توسط همشهری در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 1:33 | 
مسجدسلیمان (همیلاقسمت3)
       دختر - چشمان همیلا که کماندار ندارد

                           با عشوه و آشوب سر و کار ندارد

       راهی به   در   منزل   خمار   ندارد

                          این است که او عاشق بسیار ندارد

 

                  هر جا برود فتنه و آشوب بپا نیست

               پس وصف چنین دخترکی هیچ روا بیست

 

       پسر - بیو(۱) سیت بگم فتنه و آشوب تیاسن(۲)

                            یک بار دل زار  مٍنه خم میاسن(۳)

       هر جا بروه فتنه و آشوب نیاسن

                       ئی عشوه گرون هر دو کنیز سر جاسن

 

                    ای درد همیلا که منی (۴)حور بهشته

                 هو جور  خوته * حور وش و حور سرشته

 

       دختر - حالا که همیلای اینقدر قشنگ است

                      طاووس بهاری شده و رنگ به رنگ است

       از عشق هیلاست که دنیا بتو تنگ است

                      رو رو که وجود تو دگر باعث ننگ است

 

                 رد شو ز برم دور شو ای بی سر و بی پا

                        ارزان بتو باشند زلیخا و همیلا

 

     پسر - فهمیم (۵)بکار تو که رهدی منه تزویر 

                            از وصف همیلا ز مو وابیدیه(۶) دلگیر

     پیش از یو که از چشم سیاهت بخورم تیر

                            پیش از یو که با زلف ببندیم به زنجیر

 

         تیت (۷)سی چه بمهنم(۸)که ز تیهات(۹)بسوسم

            رهمه (۱۰) اگرم (۱۱)ور دره زیرو اگوروسم

 

     دختر - خفاش زخورشید اگر روی بتابد

                        از منزلت و قیمت خورشید چه کاهد

     بادی که بکوهی وزد از ک‍‍ه چه رباید

                        ابری که نبارد چه بیاید چه نیاید

 

            رو رو که تو را در خور این عشق ندیدم

                صد خرمن مهر تو بیک جو نخریدم

 

     پسر - الانه(۱۲) افیچم منه لوات(۱۳) ابوسم

                    بعدس مو ئی یوفتم سر پاهات ابوسم

     دی پشت سر یک هی سر گپات ابوسم

                   ار بوت (۱۴)بیا کیچه(۱۵) به کیچه اگوروسم

 

             لومه(۱۶) منه لوهات نهم تا بروه روز

           ئی قدر ببوسم که لوامون بزنن سوز

 

 ۱-  بیا  ۲- چشمهایش هستند   ۳- موهایش هستند   

  ۴-  گویی  ۵- فهمیدم  ۶- شده ای  ۷- نزد تو   ۸- بمانم

۹- چشمهایت  ۱۰- راهم را  ۱۱- میگیرم   ۱۲- همین حالا

۱۳- لبهایت   ۱۴- اگرپدرت  ۱۵-کوچه  ۱۶- لبم را

*: در کتاب :او مثل خته

|+| نوشته شده توسط همشهری در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 1:53 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
مسجدسليمان - روح من

آمار سایت